چه زمانی EF Core انتخاب درستی است و چه زمانی نیاز به بازنگری دارد؟

این متن برای روز اول پروژه نوشته نشده است. برای زمانی است که چند ماه گذشته، سیستم در محیط production اجرا می‌شود و همه‌چیز در ظاهر درست کار می‌کند؛ اما بعضی تصمیم‌ها دیگر به همان سادگی قبل قابل توضیح نیستند.

نه بحرانی رخ داده و نه شکست واضحی دیده می‌شود؛ فقط این حس وجود دارد که سیستم وارد مرحله‌ای شده که با منطق روز اول نمی‌شود به‌راحتی درباره‌اش حرف زد.

۱

تصمیمی که منطقی بود

شروع پروژه معمولاً با اجماع همراه است. تیم EF Core را می‌شناسد، سرعت توسعه مهم است، مدل دامنه واضح است و فشار تحویل وجود دارد. در چنین شرایطی، انتخاب EF Core نه عجیب است و نه شتاب‌زده؛ برای بسیاری از تیم‌ها تصمیمی طبیعی و قابل دفاع به حساب می‌آید.

مسئله معمولاً از جایی شروع نمی‌شود که این تصمیم اشتباه بوده باشد؛ از جایی شروع می‌شود که فرض می‌کنیم این تصمیم همیشه به همان شکل معتبر باقی می‌ماند.

۲

نشانه‌ها معمولاً آرام ظاهر می‌شوند

سیستم‌ها اغلب با بحران هشدار نمی‌دهند. نشانه‌ها معمولاً تدریجی و کم‌صدا هستند.

  • یک endpoint که فقط در بعضی شرایط کند می‌شود
  • کوئری‌ای که با یک تغییر کوچک رفتار متفاوتی پیدا می‌کند
  • بهینه‌سازی‌ای که در محیط‌های مختلف نتیجه‌ی یکسانی نمی‌دهد

در این مرحله، تمرکز اغلب روی اصلاح نشانه‌هاست، نه بازنگری تصمیم‌ها. تلاش می‌شود سیستم به وضعیت قبل برگردد، بدون اینکه پرسیده شود آیا هنوز همان سیستم قبلی است یا نه.

۳

Writeهایی که بدون Read معنا ندارند

در عملیات‌های write واقعی، معمولاً قبل از اعمال تغییر، وضعیت فعلی خوانده می‌شود، محدودیت‌ها بررسی می‌شوند، تصمیم بیزنسی گرفته می‌شود و سپس write نهایی انجام می‌شود.

این readها بخشی از write هستند؛ در همان transaction اتفاق می‌افتند و به timing و isolation حساس‌اند. بخش زیادی از پیچیدگی‌های واقعی سیستم، نه از خود write، بلکه از readهای درون write شروع می‌شوند.

۴

مسئله‌ی اصلی معمولاً ابزار نیست

در این نقطه، سؤال اصلی اغلب این نیست که EF Core مناسب است یا نه. سؤال‌ها بیشتر درباره‌ی شفافیت رفتار سیستم هستند.

  • آیا رفتار read و write برای ما قابل پیش‌بینی است؟
  • آیا می‌دانیم چه زمانی lock گرفته می‌شود؟
  • آیا اثر یک تغییر کوچک را می‌توانیم حدس بزنیم؟

اگر پاسخ این سؤال‌ها روشن باشد، EF Core همچنان می‌تواند انتخاب مناسبی باقی بماند. اگر نه، این الزاماً به معنی انتخاب اشتباه ابزار نیست؛ اغلب نشانه‌ی این است که نحوه‌ی استفاده نیاز به بازنگری دارد.

۵

جایی که فرسودگی تیم خودش را نشان می‌دهد

معمولاً مرحله‌ای می‌رسد که بحث‌های معماری کمتر می‌شوند، tuning بیشتر از طراحی وقت می‌گیرد و تغییرات ساده با احتیاط غیرعادی انجام می‌شوند.

سیستم هنوز کار می‌کند، اما اعتماد ذهنی تیم به پیش‌بینی رفتار آن کمتر شده است. این وضعیت لزوماً شکست نیست؛ اغلب نشانه‌ی عبور سیستم از مرحله‌ای است که تصمیم‌های اولیه بدون بازنگری کافی بوده‌اند.

۶

بازنگری به‌جای بازنویسی

در تجربه‌ی بسیاری از تیم‌ها، بازنگری معمولاً تدریجی اتفاق می‌افتد. بعضی مسیرها شفاف‌تر می‌شوند، بعضی readها کنترل‌شده‌تر طراحی می‌شوند و بخش‌هایی بدون تغییر باقی می‌مانند.

نه ابزار حذف می‌شود و نه تصمیم‌های قبلی بی‌اعتبار اعلام می‌شوند؛ فقط فرض‌ها دوباره دیده می‌شوند.

۷

جمع‌بندی

بسیاری از چالش‌هایی که به ابزار نسبت داده می‌شوند، در واقع نشانه‌ی این هستند که سیستم وارد مرحله‌ای شده که تصمیم‌های اولیه نیاز به بازنگری دارند، نه الزاماً جایگزینی.

این مقاله قرار نیست بگوید چه تصمیمی درست است؛ فقط یادآوری می‌کند که بعضی تصمیم‌ها، هرچقدر هم منطقی، ممکن است با گذر زمان نیاز به بازتعریف داشته باشند.